بلاگ alty

نوشتاری از خاطره، غلطان در اقیانوس اینترنت

برچسب: خیام

  • چون نیک و بد جهان به سر خواهد شد

    رو بر سر افلاک و جهان خاک انداز می میخور و دل به ماهرویان میباز چه جای عتاب آمد و چه جای نیاز کز جمله رفتگان یکی نیامد باز آنرا که وقوف است بر اسرار جهان شادی و غم و رنج برو شد یکسان چون نیک و بد جهان به سر خواهد شد خواهی همه…

  • این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار

    گویند کسان بهشت با حور خوش است من می‌گویم که آب انگور خوش است این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار که‌آواز دهل شنیدن از دور خوش است خیام

  • روزی که نیامده است و روزی که گذشت

    این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت چون آب به جویبار و چون باد به دشت هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزی که نیامده است و روزی که گذشت خیام

  • دمی بهتر از این نتوان یافت

    مهتاب به نور دامن شب بشکافت می نوش دمی بهتر از این نتوان یافت خوش باش و میندیش که مهتاب بسی اندر سر خاک یک به یک خواهد تافت خیام

  • چه باک

    گویند بهشت و حورعین خواهد بود آنجا می و شیر و انگبین خواهد بود گر ما می و معشوق گزیدیم چه باک چون عاقبت کار چنین خواهد بود خیام

  • انصاف بده، کدام خونخوارتریم!؟

    ای صاحب فتوی زتو پر کارتریم با اینهمه مستی ز تو هوشیارتریم تو خون کسان خوری و ما خون رزان انصاف بده، کدام خونخوارتریم!؟ خیام

  • چنین که مینگرم

    بر مفرش خاک خفتگان می‌بینم در زیرزمین نهفتگان می‌بینم چندانکه به صحرای عدم مینگرم ناآمدگان و رفتگان می‌بینم خیام

  • تماشاگه

    ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست بی باده‌ی گلرنگ نمی‌باید زیست این سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزه‌ی خاک ما تماشاگه کیست خیام

  • ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم

    ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم وین یکدم عمر را غنیمت شمریم فردا که ازین دیر فنا درگذریم با هفت هزار سالگان سر بسریم خیام

  • بیهوده

    از بودنی ای دوست چه داری تیمار وز فکرت بیهوده دل و جان افکار خرم بزی و جهان بشادی گذران تدبیر نه با تو کرده‌اند اول کار خیام