-
ای چرخ فلک! ای خاک!
ای چرخ فلک! خرابی از کینهٔ توست بیدادگری شیوهٔ دیرینهٔ توست ای خاک! اگر سینهٔ تو بشکافند بس گوهر قیمتی که در سینهٔ توست خیام
-
چون نیک و بد جهان به سر خواهد شد
رو بر سر افلاک و جهان خاک انداز می میخور و دل به ماهرویان میباز چه جای عتاب آمد و چه جای نیاز کز جمله رفتگان یکی نیامد باز آنرا که وقوف است بر اسرار جهان شادی و غم و رنج برو شد یکسان چون نیک و بد جهان به سر خواهد شد خواهی همه…
-
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
گویند کسان بهشت با حور خوش است من میگویم که آب انگور خوش است این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار کهآواز دهل شنیدن از دور خوش است خیام
-
روزی که نیامده است و روزی که گذشت
این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت چون آب به جویبار و چون باد به دشت هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزی که نیامده است و روزی که گذشت خیام
-
دمی بهتر از این نتوان یافت
مهتاب به نور دامن شب بشکافت می نوش دمی بهتر از این نتوان یافت خوش باش و میندیش که مهتاب بسی اندر سر خاک یک به یک خواهد تافت خیام
-
سرود آشنایی
کیستی که من اینگونه بهاعتماد نامِ خود را با تو میگویم کلیدِ خانهام را در دستت میگذارم نانِ شادیهایم را با تو قسمت میکنم به کنارت مینشینم و بر زانوی تو اینچنین آرام به خواب میروم ؟ کیستی که من اینگونه به جد در دیارِ رؤیاهای خویش با تو درنگ میکنم؟ احمد شاملو