در وصف ریشه‌ها در خاک

ممکن است آدم بی وطن باشد ، تمام زندگیش را در یک چمدان بگذارد و به جایی برود که حتی صدای پرنده هاش هم جور دیگری‌ست ، ممکن آدم گاهی شب ها در آمستردام یا پاریس خواب کوچه پس کوچه های کاشمر و بروجرد و کاشان را ببیند و صبح با قلبی مچاله از خواب بیدار شود. ممکن است آدم گاهی در وطن خودش غریب باشد. زیر بار ناملایمات و مشکلات صدای شکستن استخون‌های خودش را بشنود، ممکن است گاهی آدم در وطن خودش اسیر باشد و صدای فریادش را هیچ کسی نشنود.اما آدمی که بخواهد وطن خودش را بفروشد حتی اگر در موطن خود خانه ای هم داشته باشد باز هم خانه به دوش است ، آدم بی وطن اگر رفته هنوز ریشه هایش در این خاک است اما آدم وطن فروش هیچ ریشه ای در این خاک ندارد‌. این خاک بیشه شیر مردان و عیارانی مثل ستار خان و باقرخان ، میرزا کوچک جنگلی ، رییس علی دلواری و کلنل پسیان بوده و هست . برای هر وجب از خاک این کهن دیار خون‌ها به زمین ریخته ، شیون ها از‌ دل مادران به آسمان رفته و زخم ها بر صورت پدران ما خورده .برای شکوه این خاک ما فقط یک درفش و یک نام بر زبان داریم و آن نام ایران است.


ابوالفضل منفرد

(Visited 4 times, 1 visits today)

دیدگاهت را بگو

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *