یادآر زشمع مرده یادآر

یادآر زشمع مرده یادآر

ای مرغ سحر! چو این شب تار / بگذاشت ز سر سیاهکاری

وز نفحه‌ی روح‌بخش اسحار / رفت از سر خفتگان خماری

بگشود گره ز زلف زرتار / محبوبه‌ی نیلگون عماری

یزدان به کمال شد پدیدار / و اهریمن زشت‌خو حصاری

یادآر ز شمع مرده یادآر

ای مونس یوسف اندرین بند / تعبیر عیان چو شد ترا خواب

دل پر ز شعف، لب از شکرخند / محسود عدو، به کام اصحاب

رفتی برِ یار و خویش و پیوند / آزادتر از نسیم و مهتاب

زان کو همه شام با تو یک چند / در آرزوی وصال احباب

اختر به سحر شمرده یاد آر

چون باغ شود دوباره خرّم / ای بلبل مستمند مسکین

وز سنبل و سوری و سپرغم / آفاق، نگار خانه‌ی چین

گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم / تو داده ز کف زمام تمکین

زآن نوگل پیشرس که در غم / ناداده به نار شوق تسکین

از سردی دی فسرده، یاد آر

ای همره تیهِ پور عمران / بگذشت چو این سنین معدود

وآن شاهد نغز بزم عرفان / بنمود چو وعدِ خویش مشهود

وز مذبح زر چو شد به کیوان / هر صبح شمیم عنبر و عود

زان کو به گناهِ قوم نادان / در حسرت روی ارض موعود

بر بادیه جان سپرده ، یاد آر

چون گشت ز نو زمانه آباد / ای کودک دوره‌ی طلائی

وز طاعت بندگان خود شاد / بگرفت ز سر خدا ، خدائی

نه رسم ارم ، نه اسم شدّاد، / گِل بست زبان ژاژخائی

زان کس که ز نوک تیغ جلاد / مأخوذ به جرم حق ستائی

پیمانه‌ی وصل خورده یاد آر‌


علی‌اکبر دهخدا

(Visited 9 times, 1 visits today)

دیدگاهت را بگو

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *